فرقه ي ضاله ي اهل حق در غرب كشور چه مي كند ؟!
پس طبيعتا انسان بايد توجه خود را معطوف به همان يک راه راست بکند و نشانه راه راست نيز، برهاني و دليلي است که به نفع آن اقامه مي شود: «قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ [بقره/111] بگو: اگر راست مىگوييد حجّت خويش بياوريد.»(2)
و البته بايد در جامعيت دليل نيز دقت کرد، و الا هر باطلي خود را اندکي با حق آميخته مي کند تا وجاهتي بيابد. حضرت علي (ع) مي فرمايند: همانا آغاز پديد آمدن فتنهها، هوا پرستى، و بدعت گذارى در احكام آسمانى است، نوآورىهايى كه قرآن با آن مخالف است، ... پس اگر باطل با حق مخلوط نمىشد، بر طالبان حق پوشيده نمىماند، و اگر حق از باطل جدا و خالص مىگشت زبان دشمنان قطع مىگرديد. امّا قسمتى از حقّ و قسمتى از باطل را مىگيرند و به هم مىآميزند ، آنجاست كه شيطان بر دوستان خود چيره مىگردد.
پس در باطل بودن همه اين راه ها، مخالفت آن ها با برهان و قرآن کافيست. علاوه بر اينکه ترکيب عجيب آيين اهل حق از اعتقادات اسلامي، مانوي، زردتشتي و ... دليل نداشتن آن ها براي مطالبشان، راه را براي هر حق جويي آشکار مي کند.
در ذيل مطالبي درباره اين فرقه به نقل از کتاب فرهنگ فرق اسلامى، محمد جواد مشکور، ص: 78 تا 84 تقديم مي کنيم:
اسامي و مناطق زندگي معتقدان به فرقه اهل حق
« اهل حق بمعنى مردان حق است، و آن يك مذهب باطنى است كه معتقدان آن بيشتر در مغرب ايران زندگى مىكنند.
بعضى ديگر از فرق اسلام نيز مانند حروفىها و متصوفه، خود را اهل حق يا حقيقت ناميدهاند. امّا اهل حق، بمعنى اخصّ نام گروهى است، كه به ايشان با نوعى تسامح على اللهى نيز گويند، ولى آنان على اللهى واقعى نيستند، بلكه عقايدشان آميختهاى از اعتقادات «مانوى»، و اديان كهن «ايرانى»، و مذهب «اسماعيلى» و «تناسخ هندى» و ديگر اديان سرى است.
مذهب اهل حق، امروز يكى از فرقههاى وابسته به شيعه بشمار مىرود، و آنان را از غلاة شيعه به حساب مىآورند.
طوايف اهل حق به نامهاى مختلف مانند: اهل حق، اهل سرّ، يارسان، نصيرى، على اللهى معروف مىباشند، و از نشانههاى خاص آنان «شارب» است، يعنى موى سبيل خود را نمىزنند، تا بلند شود و لب بالا را بپوشاند. آنان «شارب» را معرّف مسلك حقيقت مىدانند، و معتقدند كه شاه ولايت على (ع) نيز شارب خود را نمىزده است. از اين جهت زدن شارب را گناهى بزرگ مىدانند.
اهل حق را «گوران» نيز مىگويند، و ناحيه گوران در آذربايجان، يكى از مراكز مهمّ اين فرقه به شمار مىرود. گورانها در اصل از مردم حوالى كرمانشاهان هستند، كه از آن ناحيه به آذربايجان كوچيدهاند، و لهجهاى مخصوص دارند، كه در نواحى غربى و جنوبى كردستان به آن تكلّم مىشود، و آن گويشى است آميخته از لهجه كردى اورامانى و كرمانجى، و لكى.
مركز اصلى طوايف اهل حق، تا قرن هفتم هجرى در لرستان بود، سپس اين مركزيت به مناطق غربى كردستان و كرمانشاهان منتقل گرديد. امروز تمام طوايف كرد گوران و قلخانى و اكثر طوايف سنجابى، و شاخههايى از طايفه كلهر و زنگنه، و ايلات عثمانه وند و جلالوند در شهرهاى غربى ايران، از جمله قصر شيرين و سر پل ذهاب و كرند و صحنه و هليلان از اهل حقند.
در لرستان در مناطق دلفان و پشت كوه، در ميان ايلات لكستان و سكوند سكونت دارند. در آذربايجان و تبريز، بخصوص در محله چرنداب و در قريه ايلخچى در نزديكى تبريز، و در مراغه و حوالى قزوين و تهران بومهن، شهر آباد، گلخندان، سياه بند شميرانات، رودهن، دماوند، هشتگرد، ورامين و در شمال كلاردشت عدهاى از صاحبان اين مذهب زندگى مىكنند.
در بيرون از مرزهاى ايران بعضى از طوايف كرد عراق عرب در شهرهاى سليمانيه، كركوك، موصل، خانقين و در نواحى كردنشين تركيه گروه فراوانى از اهل حق هستند. پيروان اهل حق غالبا چادرنشين و ده نشيناند. در قفقاز و آذربايجان شوروى و سوريه و در مازندران و فارس و خراسان نيز اهل حق يافت مىشوند.
اعتقادات
اساس مذهب اهل حق كوشش براى «وصول» به حق و خداوند مىباشد و در اين راه بايد نخست مرحله «شريعت» يعنى انجام آداب و مراسم ظاهرى دين، و مرحله «طريقت» يعنى رسوم عرفانى و مرحله معرفت يعنى شناخت خداوند، و مرحله «حقيقت» يعنى وصول به خداوند را بپيمايند.
بعقيده اين جماعت اساس مذهبشان حقيقتى است كه سبب و علت خلقت موجودات است. دين آنان آكنده از اسرار است، سرّى كه خداوند به پيغمبران گفته و آن سر «نبوت» است، كه از آدم ابو البشر آغاز شده است، و به حضرت محمد (ص) كه خاتم انبياست مىپيوندد. از آن پس اين سرّ به نام سرّ «امامت» كه حضرت محمّد به على (ع) گفته است و از او تا دوازدهمين امام كه مهدى آل محمّد (ص) باشد مىرسد. پس از غيبت امام دوازدهم اين سرّ به پيروان، و اقطاب ايشان كه يكى پس از ديگرى مىآيند گفته مىشود.
مذهب ايشان مجموعهاى است از آراء و عقايدى كه تحت تأثير افكار اسلامى، زردشتى و يهودى و مسيحى و مهرپرستى و مانوى و هندى و افكار فلاسفه قرار گرفته است. در دستورهاى دينى اهل حق، اجراى سه بوخت يا سه اصل اخلاقى زردشتى، كه «پندار نيك» و «گفتار نيك» و «كردار نيك» باشد از واجبات است. مفهوم اين سه اصل در يك بيت به گويش تركى، از كلام «سرانجام» كتاب مقدس اهل حق خلاصه شده است:
يارى چارچيون، باورى وجا پاكى و راستى، نيستى وردآ
يعنى يارى چهار چيز است به جاى آوريد، پاكى و راستى، نيستى و يارى.
تناسخ و حلول:
«تناسخ» يعنى حلول روح از قالبى به قالب ديگر، كه در مذهب اهل حق سنگ اساس عقايد ايشان است.
حلول ذات را «دونادون» گويند. بعقيده ايشان در تن هر كس ذرهاى از ذرات الهى موجود است، و ظهور روحانى حق در صورت جسمانى پاكان و برگزيدگان، هميشه در گردش مىباشد، و آن را گردش مظهر به مظهر نامند. در اين باره آنان معتقد به هفت جلوه پياپيند و مىگويند هر بار خداوند حق تعالى با چند تن از فرشتگان مقرب خدا، به صورت اتحاد در بدنهاى خاكى «حلول» مىنمايد، اين «حلول» به منزله لباس پوشيدن و كندن است، كه آن را به فارسى جامه و به تركى «دون» گويند و همانست كه در فلسفه برهمايى هندوئى «كارما» آمده است.
چنان كه در كتاب «سرانجام» آمده است، «خداوند در ازل درون درىّ مىزيست، و سپس براى نخستين بار تجسّم يافت، و به صورت شخصى به نام خاوندگاريا كردگار جهان مجسم شد، و بار دوم به صورت على (ع) ظاهر گشت.»
در كتب مذهبى ايشان آمده است كه از رنج مرگ نهراسيد، و باكى از مرگ نيست، زيرا مرگ آدمى، شبيه به پنهان شدن مرغابى زير آب است. يعنى در جايى پنهان مىشود، و در جاى ديگر سر بر مىدارد. منظور از اين «تناسخ» و جاى به جاى شدن، و از بدنى به بدن ديگر رفتن، پاك شدن آدمى از گناهان است.
هرگاه خداوند به صورت بشر برجستهاى ظاهر شود، چهار يا پنج فرشته كه آنها را چهار ملك گويند، در ابدان ديگران تجسم مىپذيرد، همانطور كه خداوند در هفت صورت تجلى مىكند، فرشتگان نيز در هفت صورت تجلى نمايند، چنان كه در كتاب عهد سلطان سهاك فرشتهاى به صورت سلمان، و در عهد خاوندگار فرشتهاى به صورت بنيامين در آمد.
در كتاب «سرانجام» آمده است كه فرشتگان صادر از خداوند هستند، نخستين ايشان از زير بغل خاوندگار پيدا شد، دومين آنها از دهان او، سومين آنها از نفسش، چهارمين از عروقش، پنجمين از نورش.
... اهل حق درباره حضرت على (ع) مىگويند، كه او تجلى ذات خداست، و وى را «مظهر» تمام و كمال خدا مىدانند، و اوست كه در هر دوره و عصرى ظهور كرده، و در جسم پاكان و مقدسان از اهل حق تجلّى مىكند. على (ع) اصول مذهب حق را به سلمان، و به عدّهاى از ياران نزديك خود بياموخت. ...
آفرينش جهان:
اهل حق معتقدند كه آفرينش در دو مرحله اصلى انجام شده است، يكى خلقت «جهان معنوى» و ديگرى خلقت «جهان مادى». اين افسانهها در دفترها و متون دينى ايشان به لهجه گورانى، به صورتهاى گوناگون حكايت شده است. گويند: در آنگاه اراده خداوند به آفرينش موجودات تعلّق گرفت، و نخستين مخلوق پير بنيامين را از زير بغل خود خلق كرد، و نام او را جبرائيل گذاشت. پس از خلقت جبرائيل خداوند او را در پهناى درياى محيط رها كرد، هزاران سال گذشت تا به درخواست جبرائيل، شش تن ديگر از بطن درّ پيدا شدند، كه با جبرائيل هفت تن شدند ...
موعود اهل حق:
سه تن، شاه خوشين، بابا ناووس و سلطان اسحاق هستند ...
آداب و رسوم اهل حق:
از آداب و رسوم ايشان، نماز خواندن و قربانى كردن و سر سپردن و جوز شكستن و عهد و ميثاق بستن و روزه گرفتن است. محل اجتماع ايشان «جمخانه» است كه مخفف كلمه جمع خانه مىباشد.... عبادت با نواختن طنبور و آلات موسيقى و خواندن سرود ودعاهاى مذهبى انجام مىپذيرد. گاهى هنگام دعا چنان از خود بيخود مىشوند، كه خويشتن را بر روى آتش افروخته افكنده و در آن حال جذبه به ايشان صدمهاى نمىرسد... .
كتابهاى مذهبى و مقدس:
يكى از كتابهاى مذهبى ايشان «فرقان الاخبار» است به نثر، كه مؤلف آن حاج نعمت اللّه جيحون آبادى متخلّص به مجرم است، ... حاج نعمت اللّه جيحون آبادى كتابى ديگر به بحر متقارب به نام «شاهنامه حقيقت» دارد، كه در اسرار مذهب اهل حق، در آن كتاب به زبان شعر، سخن گفته است. ... ديگر از كتابهاى اهل حق كتاب «سرانجام» است. ...
ترکيب موجود در مذهب اهل حق
چنان كه در آغاز اين مقاله اشاره رفت، اساس مذهب اهل حق، بر اقوال غلاة شيعه و اسماعيليه و فرقه اماميه اثنى عشريه و فرقه دروز و نصيريه است. آنان مانند درويشان داراى حلقات ذكر و سر سپردن هستند، مقدارى از عقايد خود را از اساطير عوام گرفتهاند. اينكه گويند: خداوند در ازل در «درّى» پنهان بود، مأخوذ از عقايد مانوى است. عقيده «تناسخ» را توسط اسماعيليان از هنديان گرفتهاند، و اين كه عالم را به دو قسمت «الهى» و «اهريمنى» تقسيم مىكنند، تحت تأثير دين زردشتى واقع شدهاند. اما كشتن خروس را از عادات يهود گرفتهاند.»
1]. الدر المنثور، ج 3 ص 56.
[2]. نهج البلاغه، خطبه 50.